دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )

118

تاريخ ايران ( دوره صفويان ) ( فارسي )

روزهاى آغازين سلطنت صفى دوم در ايران قطعا برايش نويدبخش نبود . خبر مرگ پدرش در مازندران و انتخاب او به جانشينى پدر ، همچون جدش در ايام گذشته ، براى او غيرمنتظره بود . او كه هرگز پا از حرمسرا بيرون نگذاشته بود ، هنگامىكه براى تاجگذارى به اتاق خاص دعوت شد با خاطرى مشوش حرم را ترك گفت چون تصور مىكرد او را براى قتل و يا نابينا كردن مىبرند . ديرى برنيامد كه پس از تاجگذارى او ، قيمت‌ها در پايتخت سر به آسمان سائيد و قحطى و بيمارى در مملكت شيوع يافت و طاعون در بين اهالى بيداد كرد . در ايالت شروان زلزله شديدى به وقوع پيوست و يك سال بعد ايالات خزرى مورد هجوم قزاقهاى استنكار ازين قرار گرفت و نيروهاى ايران در انقياد آنها ناكام ماندند . چون تمام اين وقايع با بيمارى شاه قرين شده بود و احتمالا بيمارى او هم بر اثر زندگى ناسالمش بوده ، ازاينرو يكى از اطباء كه از بهبودى شاه عاجز آمده بود ، اعلام كرد كه همه اين بدبختيها ( نه‌فقط بيمارى خود شاه بلكه همه ناملايمات مملكت ) از سير كواكب مايه‌گرفته و شاه در زمان نامساعدى تاجگذارى كرده است . ديرى نپائيد كه منجم‌باشى دربار هم اين امر را تصديق كرد و رجال مملكت همراه شاه به اين نتيجه رسيدند كه چاره كار و بهبود اوضاع در تكرار تاجگذارى در روزى سعد است « 1 » . اين مراسم در 20 مارس 1668 م . ساعت نه اتفاق افتاد و اين هنگامى بود كه خورشيد به برج حمل وارد مىشد . دومين تاجگذارى كه بارديگر با تشريفات مفصل دربارى همراه بود ، يك دوره كاملا جديد برشمرده شد . ازاينرو شاه در اين موقع با نام جديد يعنى شاه سليمان كه در تاريخ بدان موسوم است ، بر تخت سلطنت جلوس كرد « 2 » . معهذا تجديد تاجگذارى و نه اتخاذ نام جديد از سوى شاه ، هيچكدام نتوانست بهبودى در وضع نابسامان امپراتورى صفوى ايجاد كند . شاه فىالواقع مرد ميدان نبود . صفاتى كه از قبل فاقد آنها بود يعنى توانمندى ، جرأت و جسارت ، قدرت تصميم‌گيرى ، انضباط ، ابتكار و علاقه به امور ملى و مملكتى ، او را از هر نوع كاميابى و موفقيت بازمىداشت . علاقه مفرط او به ميگسارى و زنان ، همچون گذشته ، بىاعتنايىاش را به امور دولتى افزون كرد . با گذشت ساليان گزارش روزانه وزراى اعظم ( در آغاز ميرزا محمد مهدى بود كه وزير اعظم عباس دوم هم بود و پس از مرگ او

--> ( 1 ) - يك جاى ديگر نيز آمده ( سچوكين ، نسخ خطى صفوى ، ص 32 ) كه به‌جاى صفى دوم يك نفر « غاصب » را به تخت سلطنت برداشتند تا نحسى ستارگان دامن او را بگيرد . اين مسأله در ارتباط با يكى از عقايد كهن شرق باستان است ، رجوع كنيد به ك ، هكر ، Die institution des Ersatzkanigs im alten zueistrom land ، سخنرانى آزمايشى در فريبرگ ، 9 دسامبر 1970 ميلادى . ( 2 ) - گاهى هم به سليمان اول ملقب شده تا از سليمان دوم كه سلطنتش بسيار زودگذر بود و در سال 1163 / 1749 در مشهد به سلطنت نشست ، مشخص شود . نگاه كنيد به لكهارت ، سقوط ، ص 510 . به مطالب بعدى همين فصل هم رجوع كنيد .